اردكانى / ذوالفقارى / تركى / مهدى روزبهانى / اكبر روزبهانى
58
مرورى بر تاريخ و مبانى طب سنتى اسلام و ايران ( فارسى )
8 - 2 - مقايسهاى بين اصول و تعاريف طب سنّتى با اصول و تعاريف پزشكى نوين طب سنّتى يك طب كلنگر ( جامعنگر ) است . يعنى به يك " كل " اعتقاد دارد كه صرفا نمىتوان آن را جمع جبرى خصوصيّات و مشخصات اجزا دانست . به همين دليل انسان را تنها مجموعهاى از اعضا كه با يكديگر ارتباط مكانيكى دارند ، نمىداند . در بدن به نوعى مديريت مستقل به نام " نفس " اعتقاد دارد و از كيفيّتى به نام " مزاج " سخن مىگويد كه در ايجاد و حفظ سلامت نقش اساسى دارد . بدين معنى كه از نظر فيزيولوژيك ، در هنگام بيمارى به جاى آنكه در ابتدا به سراغ تكتك اعضا و اجزا بدن برود ، اختلالات و آسيبها را در درجهى اول معلول اختلال مزاج و سلامتى را حاصل تعادل و عملكرد صحيح همين مزاج مىداند . چنان كه مشاهده مىشود ، در پزشكى امروز ، اكثرا مسير رسيدن به درمان برعكس مسير طب سنّتى مىباشد . امروزه سعى بر اين است كه هرچه بيشتر در سطح سلول و مولكول به بررسى اختلالات پرداخته شود ؛ لذا منطقى به نظر مىرسد كه درك ، فهم و توجيه برخى مبانى و معانى طب سنتى برطبق روشهاى جديد علمى دشوار يا غير ممكن باشد . در ضمن بايد به اين نكته هم توجه داشت كه اين اصول چندين قرن قبل پايهريزى شدهاند و ممكن است به دليل عدم وجود امكانات ، آزمايشگاهها و اطلاعاتى كه امروزه به يارى طب آمدهاند ، با برخى توجيهات نادرست يا مبهم در طب سنتى روبرو شويم . امّا طب سنّتى همچنان ارزش خود را حفظ خواهد كرد . زيرا هدف طب ، حفظ سلامت و رفع بيمارى است و روش طبىاى در اين راه موفّق خواهد بود كه بتواند هرچه بيشتر به اين اهداف اوليه دسترسى پيدا كند . به عبارت ديگر ملاك اعتبار يا عدم اعتبار يك روش طبى اين است كه آيا از نظر عملى به آن اهداف دست يافته است يا نه ؟ در مورد طب سنتى نيز همين